أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : الشيخ عباس القمي )

41

معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى )

تو بود براى من نزد تو چيست گفت سه خصلت راز ترا فاش نميكنم و نصيحت و خير خواهى ترا فرو گذار نخواهم نمود و هيچ كس را بر تو اختيار نخواهم كرد گفت عجب صاحب و دوستى ميباشى ( 1 ) جناب لقمان فرزند خود را فرمود اى پسرك من سه نفر را نخواهى شناخت مگر در سه وقت آدم حليم و بردبار را در وقت غضب كردن شجاع را در وقت حرب و جنگ نمودن برادران خود را در وقت حاجت ( 2 ) ديگرى گفته كه از جمله حقوق برادر تو بر تو آنست كه سه چيز را بر او روا ندارى يكى غضب و ديگرى ناز و سوّم جفا كردى بر او ( 3 ) مردى بارسطاطاليس گفت شنيده‌ام مرا غيبت كردى گفت مگر قدر تو در نزد من چيست كه من غيبت تو كنم و خود را از يكى سه كار باز دارم يا علمى كه فكر خود را در آن به كار برم يا عمل صالح و شايسته‌اى كه به جهت آخرت خود بجا آورم يا لذّت غير حرامى ببرم كه نفس خود را به آن مشغول سازم ( 4 ) حكيمى وصيّت كرد فرزند خود را فرمود اى پسر جان من دريافت كن از من سه چيز را احترام كن پدرت را تا عمرت زياد شود احترام كن مادر خود را تا اولاد اولاد خود را ببينى و تيز نظر مكن بر وى پدر و مادر كه عاق ايشان ميشوى ( 5 ) و بدان اى پسر كه ايّام سه روز است يكى روز گذشته كه گويا هرگز نبوده و يكى روز آينده است كه گويا فرار كرده است و آدمى نميداند بر او ظفر خواهد يافت يا نه و ديگر روزى است كه در آن ميباشى كه مردمان بزرگ و دانا قدر آن را ميدانند و از بجا آوردن خيرات در آن زاد